در دنیای امروز علت مرگ یکی از این سه مورد است: 1) ایست قلبی؛ 2) مرگ مغزی؛ 3) قطعی اینترنت! - آلمس گای (Guy Almes)
خود بشر هنوز شگفت‌انگیزترین کامیپوتر است.   -   جان اف کندی (John F. Kennedy)
این روزها همه جور خطایی از کامپیوترها درمی‌آید. دکترها از تعداد مردانی که باردار تشخیص داده می‌شوند متعجبند!    - آیزاک آسیموف این روزها همه جور خطایی از کامپیوترها درمی‌آید. دکترها از تعداد مردانی که باردار تشخیص داده می‌شوند متعجبند!    -     آیزاک آسیموف (Isaac Asimov)
«این راهنمای کاربری به شما می‌آموزد که نرم‌افزار ما واقعا چه کارهایی می‌تواند بکند، صرف نظر از این که مسئول فروش‌مان به شما چه گفته باشد!»  -  بخشی از راهنمای یک کارت گرافیک - سال 1985
یکی از محسنات داشتن کامپیوتر این است که اگر کار را خراب کند، هیچ قانونی نیست که شما را از ضرب و شتم آن منع کند.  -   اریک پورترفیلد (Eric Porterfield)
علوم کامپیوتر دیگر تنها به کامپیوترها مربوط نمی‌شود، همان طور که نجوم محدود به تلسکوپ‌ها نیست.   -   ادسگر دایکسترا (Edsger W. Dijkstra)
یک «برند» برای یک شرکت، مثل خوشنامی برای یک شخص است و خوشنامی با تلاش برای انجام درست کارهای سخت به دست می‌آید.  -  جف بزوس (Jeff Bezos)
اگر گمان می‌کنید که فناوری مشکل امنیتی شما را حل خواهد کرد، معلوم است که نه مشکل را درک کرده‌اید و نه فناوری را!   -   بروس شنییِر (Bruce Schneier)
اینشتین تلاش کرد نشان دهد که جهان باید توضیح ساده‌ای داشته باشد؛ چرا که خدا مستبد و دمدمی نیست. متاسفانه چنین ایمانی مایه تسلای مهندسی نرم‌افزار نیست.  -  فرد بروکس (Fred Brooks)
یک مدیر شبکه مثل یک پزشک است، فقط دست‌هایش تمیز می‌ماند.  -  ناشناس 

اسکات بارنز (Scott Barnes)
مترجم: میترا مکنون

ارزشمندترین حرفه‌ای (MVP – Most Valuable Profesional) از اصطلاحی مشابه از ورزش گرفته شده و استفاده‌اش در مایکروسافت بسیار رایج است. اما آیا MVP واقعا ارزشمندترین فرد تیم است؟ هم این طور است و هم نه. داشتن افرادی ویژه هر محصول در هر شرکت امر مهمی است و به خودی خود، مفهوم صحیحی به نظر می‌رسد.

یک MVP در واقع کسی است که می‌تواند در یک شرکت – مثل مایکروسافت - افراد را ترغیب به تحقیق بیشتر در مورد یک محصول بکند. لازم نیست MVP مذکور بهترین کارشناس آن محصول در جهان باشد؛ در واقع بسیاری از آن‌ها شناخت چندانی هم از محصول ندارند، اما عموما افرادی نافذ و تاثیرگذار بر روی جمع هستند.
تاثیرگذاری و نفوذ تنها فایده برنامه MVP است؛ ولی فعلا مشکل این جا است که این امر در رویکرد خود یک‌پارچه نیست و حالا به جای MVPهای عاقل، تعداد زیادی «هواخواه دوآتشه» در برنامه به چشم می‌خورد که گاهی می‌توانند پتانسیل واقعی برنامه را از بین ببرند و ممکن است همه افراد را به یک چوب برانند و به‌راحتی بگویند: «این‌ها که یک مشت بله‌‌قربان‌گوی مایکروسافت هستند، اصلا چه اهمیتی دارند...»

VP15-MVP, or Whatبرنامه MVP وقتی دچار مشکل می‌شود که تیم‌ها بازخوردی ندهند
بله، اغلب شما را به عنوان یک MVP در جهل نگه می‌دارند و در مورد برنامه آتی محصول چیزی به شما نمی‌گویند و گاهی رفتارشان طوری است که انگار به جای یک MVP، یک دستیار یا کارآموز ساده هستید. اما مساله مربوط به شما و گروهتان نمی‌شود.
وقتی در مایکروسافت صاحب محصولی باشید، باید با تمام قدرت بجنگید تا اشتیاق به ارایه آن را زنده نگه دارید. شما باید بجنگید، چون سایر تیم‌های درون شرکت هم مشغول آماده‌سازی محصولشان یا صحبت بر سر بهترین محصول برای ارایه هستند. شما باید با زحمت راهتان را به سوی قله این همهمه و شلوغی فناوری باز کنید.
وقتی در چنین شرایطی هستید، نباید چیزی به یک MVP بگویید؛ چون این امر به ضرر عنصر غافلگیری محصول شما تمام می‌شود. کافی است MVP مذکور مطلبی را به روزنامه‌نگاران صنعت فناوری اطلاعات بروز دهد که در آن صورت نه تنها عنصر غافلگیری از میان می‌رود، بلکه رقبای‌تان هم سر از کارتان در می‌آورند. امتیاز گرفتن از رقبا و پیش افتادن از آن‌ها بسیار مهم است و گاهی روزنامه‌نگاران انگار که در جنگ انتخاباتی باشند، نکات مهم محصولات معرفی شده را به گوش دیگران یا حتی رقبا می‌رسانند. بنابراین باید آماده باشید.
این اصلی‌ترین دلیلی است که شما را در جهل نگه داشته، چیزی برای‌تان بازگو نمی‌کنند. شما عنوان MVP‌ گرفته‌اید، چون می‌توانید بر روی دیگران نفوذ داشته باشید، اما قرار نیست رازدار باشید و تمام رموز مخفی مایکروسافت را با شما در میان بگذارند. باید با این مساله کنار بیایید و حتی از آن مهم‌تر، بدانید که سایر کارمندان مایکروسافت هم اطلاعات چندانی دریافت نمی‌کنند و MVPها در این مشکل تنها نیستند.

این طور نیست! پس چطور تیم فلان محصول همه چیز را به من می‌گوید؟
بله. شکی نیست که تیم هر محصول، الگوی ارتباطات خاص خودش را با MVPهای همان محصول دارد. در واقع این مساله متاثر از روابط شخصی شما به عنوان یک MVP با تیم آن محصول و نیز سطح تهدید رقبای محصول مورد نظرتان است.
یک نمونه این مساله‌، موضوع روابط تیم MVP با تیم ویندوز موبایل در سال 2009 بود. تیم ویندوز هیچ حرفی به تیم MVP نمی‌زد و این مساله باعث عصبانیت و رنجش شدید تیم MVP موبایل شد. آن موقع با خودم فکر می‌کردم که حضور در چنین تیم MVP‌ای اصلا جالب نیست، اما در حقیقت ویندوز موبایل 7 می‌بایست تا حد ممکن پنهان نگه داشته می‌شد. با وجود اهمیتی که این محصول برای بازار موبایل داشت، درز خبر آن خطری بود که به هیچ عنوان نمی‌شد پذیرفت. بعضی‌ها می‌دانستند و بعضی‌ها نه و این مساله عمدی بود.
در همان سال، سه MVP اطلاعات مربوط به محصولات خود را بروز دادند. در نتیجه روزنامه‌نگارانی که در کمین نشسته بودند، خبر را شکار کرده، داستان‌های مفصلی در باره آن نوشتند و نقطه اوج غافلگیری که خیلی‌ها ماه‌ها برای آن زحمت کشیده بودند، به همین راحتی از دست رفت.
همان موقع با وجود دشمنی زیادی که با این سه MVP به وجود آمده بود، بسیار کوشیدم جلوی اخراج آن‌ها را بگیرم. دلیلم هم منطقی بود؛ چون آن‌ها بابت محصول خود هیجان‌زده بودند و چرا باید بابت چنین چیزی تنبیه می‌شدند؟ مگر قرار نیست ما هم همین طور باشیم؟ در نهایت دو نفرشان اخطار گرفتند و یکی اخراج شد.

پس آیا MVPها بر روی خصوصیات محصولات اثر می‌گذارند؟
بنا بر تجربیات من همین طور است. در بیشتر محصولات مایکروسافت رد پای مشخصی از اثری که MVPها به جا گذاشته‌اند، به چشم نمی‌خورد. مشکلی که در این سوال وجود دارد، نیاز MVP مذکور به شناخته شدن و دریافت اعتبار است که مثلا: «تو فلان خصوصیت برنامه را خلق کردی. پس آفرین!» در واقعیت این مساله جرقه‌ای است که MVP مثل تیری در تاریکی رها کرده و در نهایت این تیم بوده که ایده را هضم کرده و فکری مشابه آن به دست آورده است. سپس بخش تخصصی ماجرا انجام می‌شود و در نسخه‌های بعد، ایده آن MVP‌ را به صورت یکی از خصوصیات برنامه می‌بینید.
نکته این جا است که شاید گاهی اثر یک تیم MVP عظیم باشد و بعدا به صورت یکی از خصوصیات برنامه در بیاید؛ اما گاهی این موضوع به رسمیت شناخته نمی‌شود.

VP15-MVP, or What2یک نمونه از اثرگذاری و نفوذ تیم MVP را بگویید!
زمانی با یک MVP آشنا شدم که یک هفته با من در ردموند باقی ماند. آن موقع خودش احساس می‌کرد MVP بودن شغل ساده‌ای است و در عوض سوالات زیادی در باره آینده ASP.NET و مشکلات آن داشت. با خودم فکر کردم این MVP لیاقت دارد - چون کارش را بلد بود، خیلی برای جمع زحمت می‌کشید و ذاتا آدم فروتنی بود - و شخصا خودم او را با افراد بسیاری در کمپ مایکروسافت آشنا کردم. با تیم‌های ASP.NET جلسه گذاشتیم و با مدیران محصول هم صحبتی کردیم.
یادم هست یکی از سوالاتی که پرسید این بود: «در مورد کدام یکی صحبت کنم؟ WebFormها یا MVC؟» و جواب ما هم همیشه این بود که: «بستگی دارد.» این مساله دردی از او درمان نمی‌کرد؛ بنابراین بیشتر صحبت کردیم و در نهایت دیدم که تیم فهمیده جواب «بستگی دارد» در واقع چرند محض است. چون می‌دیدند این فرد دارد با استفاده از اطلاعات خام نشان می‌دهد که تصمیم به اقتباس میان WebFormها و MVC تنها به درد سردرگم کردن افراد می‌خورد.
باید به این نکته هم اشاره کنم که در مدت‌زمانی که این MVP با تیم ASP.NET همکاری می‌کرد، چندین کد بر اساس صحبت‌های او نوشته شد و در نهایت اثری که او بر محصول باقی گذاشت، آن قدری است که هیچ کس توانایی اندازگیری ابعاد آن را ندارد.
حالا این MVP یکی از کارمندان مایکروسافت شده است و فهمیده‌ام کمک من به آشنایی او با افراد مختلف در مایکروسافت، نه تنها انتظارات او را از شرکت بالا برده، بلکه این مساله اثرات جانبی دیگری هم خواهد داشت. کسی از این اتفاق خبر ندارد و نکته من به قوت خود باقی می‌ماند - که گاهی اثرات یک MVP آن قدرها واضح نیست؛ در واقع به همین دلیل است که برنامه MVP مایکروسافت با وجود مشکلاتی که دارد، یک برنامه مفید است.

پس کمک می‌کنید تا یک MVP شوم؟
خود من بعد از ترک مایکروسافت بارها دعوت به کار MVP شده‌ام ولی هیچ کدام را نپذیرفتم. دلیلش این نیست که خودم را بالاتر از سطح این برنامه می‌دانم، بلکه فکر می‌کنم من در مقام یک MVP به اندازه کسی که از کار خود احساس رضایت می‌کند، برای برنامه ارزش افزوده‌ای ندارم. اگر قرار بود MVP شوم، باید این کار را به دلیل اثری که می‌گذاشتم یا تلاشی که برای بهبود ماجرا می‌کردم، انجام می‌دادم.
خودی نشان دادن و تبدیل شدن به یک MVP محض خاطر کسب اعتبار، به نظر من خارج از حد پتانسیل این برنامه است. مساله این نیست که عنوان MVP در روزمه‌تان بدرخشد، چون فارغ از عنوان شغلی‌تان، از این کار لذت خواهید برد و همچنین به واسطه تاثیرتان بر افراد می‌توانید باب ارتباطات دوطرفه‌ای را باز کنید.
فروتنی در مقام یک MVP بسیار ضروری است، تملق‌گویی و دنبال اسم و رسم بودن را باید کنار گذاشت. یک MVP باید آن قدر جرات داشته باشد که بتواند چیزی را به‌راحتی و با اعتماد به نفس، رد یا قبول کند. وفاداری کورکورانه در MVP هم بی‌فایده است.
در جایگاه یک MVP هیچ وقت به حرف منتقدان گوش ندهید، چون اگر قرار بود راضی شوند دیگر منتقد نمی‌شدند. به حرف طرفدارانتان هم گوش ندهید، چون آن‌ها آن قدر مشغول تشویقتان هستند که وقت انتقاد ندارند. تنها به حرف کسانی گوش کنید که هنوز تصمیم قطعی‌شان را نگرفته‌اند و می‌توانند واقعا کمکتان کنند.

شماره 16